خرید بک لینک

/کتاب انقلاب و بسیج سیاسی تالیف دكتر حسين بشريه

احمد باقری

دانلود پی دی اف خلاصه کتاب

گفتار اول مفهوم انقلاب
تعریف انقلاب پدیده سیاسی پیچیده ای است که طی آن حکومت مستقر به دلایلی توانای اعمال زور و اجبار را از دست می دهد و گروه های گوناگون سیاسی و اجتماعی به مبارزه برمی خیزند تا سیاسی را قبضه کنند این مبارزه اغلب طول می کشد تا آنکه سرانجام نهادهای جدید سیاسی جانشین نهادهای قدیمی شوند –
عناصر انقلاب: نارضاعی اجتماعی، پیدایش گروه های بسیج گر، ناتوانی قوای سرکوب گر دولت، کوشش برای ایجاد ساخت جدید قدرت
اولین بررسی ها در مورد انقلاب بوسیله افلاطون و ارسطو انجام شد که بدنبال عليت در انقلاب بودند
در بوجود آمدن تئوریهای انقلاب شاهد دو دوره هستیم: تا قبل از قرن نوزدهم و بعد از قرن نوزدهم تا قبل از قرن نوزدهم مفهوم انقلاب حق طغیان مردم بر علیه حکومت ترجمه می شد قبل از قرن نوزدهم پلیپ از نخسین اندیشمندانی بود که سعی در تبین انقلاب به معنای بازگشت امور به وضع متعادل کرد دوره دوم از قرن نوزدهم به بعد بود که دو دیدگاه بوجود آمد یکی همان حق طغیان مردم بر علیه حکومت بود و دیگری نگاهی منفی بر انقلاب بود و محافظه کارانه از جمله پیشگامان آن دوره هابزوادموندبرک بودند اما کارل مارکس در قرن نوزدهم به بعد بود که برای اولین بار انقلاب را تبین علمی کرد
- تئوریهای انقلاب قرن نوزدهم به بعد:1-انقلاب با روند کوتاه مدت یا کودتای: در این تئوری کاربرد زور و خشونت شیوه ی اصلی انقلاب است و بر سر مسئلۀ چگونگی وقوع مورد انتقال قدرت تأکید دارند در این نوع شرایط انقلابی دو یا چند مرکز قدرت ایجاد می شود 2. . انقلاب با روند طولانی مدت: در این نوع تئوری انقلاب نوعی منازعه سیاسی و انقلابی ساختاری است که در این دیدگاه تحول خشونت بار و طولانی مدت است که منجر به تغییر در ساخت قدرت می شود 3. دیدگاهی که انقلاب را بر اساس پیامدهای آن بلندمدت و کوتاه مدت تقسیم بندی می کند ساموئل هانتینگتون بر این اساس انقلاب را تحولی سریع اساسی و خشونت بار در ارزشها و اسطوره های حاکم بر نهادهای سیاسی و ساحت اجتماعی رهبری و فعالیت و سیاستهای حکومتی می داند انقلاب بر اساس عامل خشونت در این دیدگاه انقلاب باید بر اساس عامل خشونت باشد یعنی خشونتی که باعث تغییرات اساسی در جامعه یا انقلاب بشود لوژن کامنکا انقلاب را طی سه مرحله بررسی می کند ویرانی رژیم سابق، دورانی از بی نظمی، دوران نظم نوین، انقلابات تاریخ ساز یا انقلاباتی که تحولات اجتماعی و سیاسی عمیق در جامعه بوجود می آورند که باعث تغییرات عمیق در جامعه می شود.انقلاباتی که در آن مألفه اجتماعی بودن مطرح است کسانی مانند دورسو تفاوتهای بین انقلاب سیاسی و اجتماعی قائل شدند او انقلابات سیاسی را انقلاباتی می داند که در آن گروه های جدید قدرت را به دست می گیرند اما در انقلابات اجتماعی کل طبقه حاکمه تغییر می کند7- برخی انقلابات را بر اساس ویژگی نزاع سیاسی تجزیه و تحلیل می کنند که در آن گروه های جدید قدرت را در دست می گیرند بر این اساس رزنو سه نوع نزاع نام می برد نزاع برای منشأ قدرت که موجب انقلابات سیاسی می شود نزاع برای کل ساختار اجتماعی که انقلابات طبقاتی یا اجتماعی اند و نزاع بر سر مناصب سیاسی که جزو انقلابات بشمار نمی روند .8. برخی بر مألفه طبقاتی در تجزیه و تحلیل انقلاب تأکید دارند انقلاب از این دیدگاه در دوران نوسازی سیاسی اولیه درگیری ها و جنگها نظامی و اقتصادی بین المللی بوقوع پیوسته اند-
مفهوم انقلاب نوساز این گونه انقلابات در دوران نوسازی سیاسی اولیه درگیری ها و رقابتهای نظامی و اقتصادی بین الملل شکل گرفتند در این زمینه برینگتون مور سه نوع انقلابات نوساز نام برده انقلابات نوساز دموکراتیک که به حکومتهای سرمایه ای می انجامد، انقلابات محافظه کارانه از بالا که به حکومتهای فاشیستی انجامیدند انقلابات طبقاتی که منجر به کمونیسم شدند
– ویژگیهای اساسی انقلاب: 1. تحولی خشونت بار طولانی مدت و دگرگون کننده قدرت است 2. وجود بسیج سیاسی و مشارکت توده و سازمان انقلابی و رهبر در آن 3. وقوع منازعه انقلابی درون واحد سیاسی مشکل که رهبران از خارج در آن تأثیر گذارند. –
نقش رهبران انقلابی: بسیج سیاسی تغییر شرایط موجود، ایجاد ایدئولوژی- نقش سازمان انقلابی: بسیج سیاسی، حفظ ارتباط میان مردم و رهبران، همبستگی ایدئولوژیکی، حکمیت دو گانه- انقلابات افقی انقلابات موفق بر علیه سلطه خارجی- انقلابات عمودی انقلابات داخلی و از درون کشورهای مستقل- شورشهای اجتماعی: در روند انقلاب اتفاق می افتند در دو سطح ملّی و محلی بوقوع می رسند و در دو نوع دهقانی و اشرافی هستند فاقد نتیجه عمده و اعتراضات خشونت آمیز نسبت به وضعیت موجوداند که طرحی برای آینده ندارند خاستار الغای تغییرات بوجود آمده اند و بدنبال ایجاد ساخت جدید نیستند ایدئولوژیشان عقاید سنتی است –
شورشهای نظامی: بوسیله گروههای نظامی و مسلح توطئه گر بصورت مخفیانه و سریع صورت گرفته می شوند سریع پنهانکارانه با کاربرد زور و خشونت است که منجر به اخراج هیات حاکمه می شود اهدافش محدود و بدنبال جابه جائی گروه حاکمه دگرگونی در سیاستها هستند شورش نظامی و نیازمند گروه های توطئه گر و وسائل اجبار و زور هستند، عوامل و عناصر کودتا: سطح یکپارچگی نیروهای مسلح، مقاومت نهادهای مردمی جامعه جامعه است که در وضعیت مسائل برای شورشهای نظامی امت می نامند
شورشهای ملّی: جنبش های استقلال خاهانه هستند بر علیه استعمار همراه با بسیج اجتماعی و ایدئولوژی و در برخی موارد همراه با خشونت و دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی بدنبال دارند دو نوع مستعمره داریم مستعمره با مهاجرین شورش در این نوع مستعمره برای کسب استقلال سیاسی بوده مستعمره نوع دوم با بومی که برای تایین دولت ملّی بوده
شباهتها و تفاوتهای تئوری انقلاب: شباهتهای انقلابات از نظر تئوریهای مطرح شده همگی دور نمائی کلی از حدود زمانی انقلاب بدست می دهند، همه آنها عوامل چندگانه را در توضیح علت انقلابات دخالت می دهند، همه آنها انقلابات را پدیده ای پیچیده و چند بعدی تلقی می کنند و علل دراز مدت را از علل کوتاه مدت جدا می کنند، همه آنها انقلاب را حاصل از بهم خوردن تعادل یا همگونی میان اجزای و حوزه های جامه پدید می آید ما کم و بیش همه تئوریهای انقلاب توضیح انقلاب را در پیدایش نیروها و عوامل مخالف نظم مستقر و دولت جستجو می کنند و ساختار اجتماعی و اقتصادی جامعه و خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند تفاوتهایشان عبارت از در رابطه با معنا و علل انقلاب، و از روشهای تبینی و تفهمی برای شناخت پدیده های اجتماعی می کنند- انقلابات بر اساس علت به دو دسته انقلابات تک علتی و انقلابات چند علتی.
علل وقوع انقلاب: علل دراز مدت و کوتاه مدت تقسیم بندی می شود عوامل کوتاه مدت عوامل هستند که قابل پیش بینی و جلوگیری ا زعوامل دراز مدت موجب وقوع نابسامانی های اساسی در نظام اجتماعی می شوند و اجتناب ناپذیرند دلایل اغلب انقلابها چند علتی و دراز مدت ساختاری اند.
علت وقوع انقلاب: 1-نارضائي اجتماعي 2- پيدايش گروههاي بسيج گر 3- ناتواني در قواي سركوب دولت 4- كوشش براي ايجاد ساخت جديد قدرت عناصر اصلي وقوع انقلاب
مفهوم انقلاب از ديدگاه پليب : بازگشت امور به وضع متعادل و درست گذشته تعبير كرده اند .
نظر هابز در مورد انقلاب : ستمگرترين حكومتها را بهتر از هرج مرج انقلاب مي دانستند و انقلاب را ناموجه مي شمرد
نظر كارل ماركس در مورد انقلاب : او نخستين بار انديشه تبيين علمي انقلاب را پيش كشيد وانقلاب را وسيله اصلي دگرگوني بنيادي در تاريخ خواند از ان موقع انقلاب يكي از مباحث عمده علم سياست شد .

وضعيت انقلابي : وضعيتي كه انحصار قدرت در دست دولت به صورتي موثر به خطر افتد و تازماني كه انحصار قدرت دوباره برقرار گردد ادامه يابد .
وضعيت انقلابي از ديدگاه لئون تروتسكي : تدارك تاريخي يك انقلاب ، در دوران پيش از انقلاب موجب پيدايش وضعيتي مي گردد كه در ان طبقه اي كه قرار است نظام اجتماعي جديد را مستقر سازد اگر چه هنوز بر كشور تسلط نيافته ليكن عملا بخش عمده اي از قدرت را در دست خود متمركز ساخته است در حالي كه دستگاه رسمي حكومت هنوز در دست حكام قديم است .
نظرفريدريش انگلس در مورد انقلاب انقلاب را مبارزه سياسي براي قبضه قدرت ميان دو بخش از جمعيت يك كشور مي دانست
تعريف انقلاب به مفهوم تاريخي و عيني از ديدگاه ساموئل هانيتگتون : تحولي سريع ، اساسي و خشونت بار در ارزشها واسطوره ها ي حاكم جامعه و در نهادهاي سياسي ، ساخت اجتماعي و رهبري و فعاليت و سياستهاي حكومتي مي داند
تعريف انقلاب از ديدگاه اوژن كامنكا : تغييري عمده و ناگهاني در جايگاه اجتماعي قدرت سياسي كه موجب دگرگوني اساسي در روند حكومت ، مباني رسمي حاكميت و مشروعيت و تصورات مربوط به نظم اجتماعي مي گردد.
انقلاب را مجموعه اي از سه روند بشمار اورد : ويراني رژيم سابق ، دوراني از بي نظمي و تعددمراكزقدرت ودوران ايجاد نظمي نوين
نظر گيدو دورسو نويسنده ايتاليائي در مورد انقلاب سياسي و انقلاب اجتماعي : انقلاب سياسي موجب ورود گروهاي جديد در درون طبقه حاكمه مي گردد در حالي كه انقلاب اجتماعي كل طبقه حاكمه را تغيير مي دهد
نظر جميز روزنو نويسنده معاصر در مورد انقلاب اجتماعي : انقلاب اجتماعي را تنها شديدترين نوع نزاع سياسي مي داند
سه نوع نزاع سياسي از نظر جميز روزنو نويسنده معاصر:1- نزاع بر سر مناصب سياسي كه در ان ساخت سياسي و اجتماعي مورد منازعه نيست اين نزاع سياسي انقلاب به شمار نمي ايد مانند كودتا 2- نزاع بر سر شيوه حكومت و منشاء قدرت و مشروعيت كه دران منازعه برسر ترتيبات كسب و نحوه اعمال قدرت صورت مي گيرد انقلابي كه هدف ان از ميان برداشتن حكومت خودكامه و ايجاد حكومت مبتني بر قدرت مشروط است 3- نزاعهاي ساختاري كه هدف ان نه تنها تغيير حكام و نظام سياسي بلكه ساختار اجتماعي است مانند انقلابهاي كمونيسمي

نظر تدا اسكاچيول درمورد وجه تمايز انقلاب اجتماعي وانقلاب سياسي : وجه تمايز اين دو را در وقوع تحولات طبقاتي عظيم از پائين مي داند كه در جوامع ديوانسالارزمين دار رخ داد موجب عقلاني كردن ومتمركز ساختن نهادهاي سياسي و ازميان برداشتن طبقه زمين دار شده اند
نظریه مبارزه طبقاتی: تئوری جامعه شناختی است سازمان اقتصادی جامعه مبنای تجزیه و تحلیل است و انقلابات در نظر آنان حاصل منازعات اجتماعی منازعه سیاسی که منجر به انقلاب می شود ساختاری است که منابع اقتصادی و اجتماعی یک جامعه دارد مهمترین تئوری جامعه شناختی مال کارل مارکس است
نظریه ارسطو در رابطه با انقلاب: ارسطو نیز معتقد به نظریه طبقاتی است انقلاب در نظر او مربوط به نظام مالکیت و منازعه طبقاتی است طبع ارضاء ناپذیر انسان ریشه اصلی انقلاب است برداشت نادرست از برابری مطلق و نسبی سبب این می شود که همیشه برخی از جامعه بدنبال تغییر روابط مالکیت به سود خود باشد رفتار دولت نیز است.
نظریه کارل مارکس در رابطه با انقلاب: انقلاب بر اساس منازعه منافع طبقاتی است بیشتر بر روابط تولید تکیه می کند بنظر مارکس سنخیتی در هر دوران در جامعه میان نیروهای تولید، روابط تولید، اشکال سیاسی و اشکال آگاهی جامعه وجود دارد با تحول در نیروها و روابط تولید طبقه ای نو بوجود می آید در این حالت مبارزه طبقاتی میان طبقات اصلی جامعه درمی گیرد بنظر او دو نوع انقلاب وجود دارد 1.برژوالی 2.سوسیالیستی. اولی مدلی جامعه شناختی و ساختاری و دومی مدلی سیاسی از انقلاب اند در نوع اول انقلاب برژواها علیه فئودالها آگاهی از نقش تاریخ ساز خود ندارند اما در نوع سوسیالیستی که نوع انقلاب کمونیستی از آن است پرولتاریا که بر علیه استعمارگر برخاستند آگاهی از نقش تاریخ ساز خود دارد کار ویژه انقلاب تغییرات طبقات حاکمه با گذر از یک وجه تولید به وجه دیگر است و پرولتاریا با به بن بست رسیدن سرمایه داری جانشین آن خواهد شد
جامعه سرمایه داری در نظر مارکس: در جامعه سرمایه داری میزان زیادتری از کارگران کار مطالبه می شود از دستمزد کارگران ارزش اضافی برداشت می شود اساس سرمایه داری تولید همین ارزش اضافی است سرمایه داری بخشی از ارزش اضافی را صرف تجدید عوامل و منابع تولید می کند و این روند ادامه می یابد اما با پیشرفت در صنایع و تولید بیشتر منجر به کاهش کار می شود و بیکاری به وجود می آید در این زمان جامعه سرمایه داری فرو می پاشد نرخ استعمار= نسبت ارزش اضافی بر سرمایه متغییر –

مارکسیت های قرن بیستم: در چگونگی وقوع انقلاب اختلاف داشتند برخی بر مدل عینی برژوائی و برخی بر مدل ذهنی سوسیالیستی اعتقاد داشتند کائوتسکی بر مدل برژوائی ولفین بر مدل سوسیالیستی
کائوتسکی=انقلاب پدیده ای ساختاری است و انقلاب بر علیه سرمایه داری بعد از تحول جامعه سرمایه داری و تضادهای آن بوجود می آید و نیازمند بلوغ شرایط عینی و مادی است –لفین حامی انقلاب پرولتاریای مارکس بود که تأکید زیادی بر سازمان و رهبری و اعمال اراده جمعی را عامل انقلاب می دانست او برای ایجاد آگاهی در طبقه کارگر خاستار ایجاد حزب از فعالیون سیاسی بود و انقلاب را با جذب بدون توجه به شرایط عینی و ذهنی انقلاب می دانست
نئومارکیست ها یا مارکیست های هگل گرا: در اوائل قرن بیستم جنبشهای کارگری شکست خوردند و جنبشهای فاشیستی بر آنها پیروز شدند که موجب تغییر نظر در رابطه با انقلابهای مارکیستی شد از جمله گئورک لوکاچ مجارستانی، آنتونیو گرامشی ایتالیایی، هربرت مارکوزه آلمانی-
لوکاچ: او با تلفیق هگل و مارکس می خاست انقلابی ضد برژوائی ایجاد کند بنظر پرولتاریا جانشین روح در فلسفه هگل می شد و از گذر از جهان بیگانه شده به خود باره می گشت تاریخ نیازمند پرولتاریا بود-
گرامشی: ایدئالیسم فلسفی را برای نیرو بخشیدن به جنبش کارگری بکار برد او می خواست با انتقال حون تازه از ایدئالیسم فلسفس به مارکسیم خشک ماتریال زنده کند انقلابیون از نظر او خود کارگران بودند و شوراهای کارگری کار ویژه حزب دادن هژمونی به انقلابیون است –
هربرت مارکوزه: بنظر مارکوزه منافع واقعی و پنهان و خاسته های ذاتی انسان عامل محرک تاریخی است او می خواست انقلاب کمونیستی را با فلسفه هگل همراه کوز مکتب مکتبی عقلی است حقیقت خواه و عدالت جو بنظر او باید عقل و حقیقت جوئی هگل جای پرولتاریا و حزب انقلابی را بگیرد-
در چشم انداز مارکسیستی منازعه انقلابی ناشی از ساختار منافع طبقاتی و آگاهی نسبت به آن منافع است سرچشمه پیدایش مواضع و منافع مشترکی که پایه طبقات اجتماعی را بوجود می آورد سازمان تولیدی جامعه است در دیدگاه مارکیسم رفتار اجتماعی را منافع مشترکی و آگاهی نسبت به آنها بوجود می آورد این آگاهی در انقلاب برژوای مارکس خود بخودی و در پرولتاریا خود آگاهی بوجود می آید لنین می گوید که اقتصاد خود به خود انقلاب را بوجود نمی آورد –

رئالیسم سیاسی جزئی از اندیشه پوزتیویستی است در بحث ها و تجزیه و تحلیل های این مکتب امور واقعی و حقیقی مورد بحث است بررسی چگونگی وقوع امور و روابط آنها بحث می کنند بنیانگزاران این مکتب نیکولاماکیاولی و توماس هابز هستند انقلاب را پدیده ای می داند که در آن قدرت سیاسی دست به دست می شود و خالی از هر گونه ملاحظات اخلاقی و آرمانی است انقلاب تحولی اساسی بر ساختار اجتماعی ایجاد نمی کند پدیده ی قدرت سلطه سیاسی دولت و تقسیم کار پدیده های اجتناب ناپذیراند واقعیت های اند که وجود دارند انقلاب نه خود به خود بلکه توسط بسیج و ایدئولوژی شکل می گیرد گروه های اجتماعی بتوسط ایدئولوژی که تصویری بهتر از جامعه آینده ارائه می دهند بسیج می شوند
.نئوزمالیست ها عامل انقلاب را 1. ضعف حکومت در اعمال زور و سرکوب 2.قوی بودن گروه مخالف از نظر سازمان و ایدئولوژی می دانند- ماکیاول از رئالیست ها: بحث او در رابطه با قدرت سیاسی و چگونگی نگهداری و یا از دست دادن قدرت توسط حاکمان است بنظر او هر چه قدرت و اراده و توانائی سیاستمدار بالا باشد امکان وقوع انقلاب کمتر است و در تجزیه و تحلیل انقلاب باید عامل قدرت را در نظر داشت
پارتولزرئالیست های سیاسی: بنظر پارتو جامعه انسانی برای تداوم نیازمند عملکرد منظم و متعادل چهار عامل1. عدم تجانس و هماهنگی انسانهاجامعه 2. منافع افراد که انگیزه های اقتصادی رفتاری اجتماعی را تشکیل می دهند 3. ذخائر ثابت یا احساسات تأثیر گذار بر رفتار اجتماعی که 6 مورد غریزه هستند«1.ترکیب و سازش 2. همبستگی 3. ابراز آشکار احساسات 4. اجتماعی بودن 5.صیانت از نفس 6.جنسی»
4. عقاید این فلسفه از این است که مظاهر شبهه عقلانی ذخائر ثابت اند بنظر او انقلاب حاصل از عدم تعادل میان ذخائر ثابت در درون هیات حاکمه است مانند عدم تعادل میان شیر صفتان و روباه صفتان در هیات حاکمه
دورسو: بنظر او چون حکومت از طبقات اجتماعی تشکیل می شوند و حکومت در مورد مردم دارای وظایفی است«وظایف اخلاقی» در صورت عدم رعایت حق مردم و اینکه هیات حاکمه فقط نفع خود را بخواهد گروهی که از طبقات جامعه در حکومتند سعی در برکناری هیات حاکمه خواهند کرد و در صورت عدم برکناری هیات حاکمه کل حکومت دچار بحران و انقلاب می شود
نظریه همبستگی لورکهایم: او اساساً دیدگاهی جامعه شناختی دارد بنظر او جامعه داری عناصر اخلاقی است و نظم از جمله رسوم و سنن اینها نظمی اند که دارای وحدتی اخلاقی هستند این جامعه با صنعتی شدن از حالت افزار گونه به اندام وار پیش می رود و نظم سنتی جامعه افزار گونه را بهم می زند و جامعه پیچیده و اندام وار بوجود می آید در این حالت همبستگی سنتی از بین می رود و همبستگی جدید ایجاد نمی شود که حالت بی هنجاری و انومی است در این حالت جامعه مستعد انقلاب است حالت نرمال در صورت فائق آمدن همبستگی بر گسستگی و حالت تعادل ایجاد همبستگی جدید را گویند-
مکتب جامعه شناسی اصالت کارکرد یا فونکسیونالیسم: از مفاهیم لورکهایمی گرفته شده است که جامعه را کل می دانند که دارای اجزاء که با کارکرد و وظیفه خود است می دانند و می خواهند پدیده انقلاب را با تحول اجتماعی تجزیه و تحلیل کنند بنظر آنان چهار کارکرد اجتماعی باعث تداوم جامعه می شود1. تطبیق با شرایط جدید2. حل تنش های اجتماعی 3. نیل به هدف 4. حفظ همبستگی اجتماعی. اگر به این کارکردها رسیدگی شود جامعه دچار بحران و انقلاب می گردد.
جانسون از کارکرد گرایان: انقلاب ناشی از پیدایش عدم هماهنگی میان حوزه محیط و ارزش هاست اگر بر اساس عوامل داخلی و خارجی بین محیط و ارزشها تفاوت حاصل شود حالت اختلالات چندگانه بوجود می آید این روند که با علل نادرست حکومت همراه گردد منجر به انقلاب می شود – نظریه اسملسر: نوسازی جامعه و گسترش تقسیم کار و تنوع ساختاری موجب اختلال بر همبستگی اجتماعی می شود در نتیجه مکانیسم های جذب همبستگی از جذب پیچیدگیهای فزاینده قاصر شده و اجزاء نو پدید با سایر اجزاء توان برقراری ارتباط نخواهد داشت و شرایط انقلابی پدید می آید در 6 مرحله 1. عدم تعادل میان تحول ساختاری و همبستگی 2. فشارهای ساختاری 3. اعتقادات عمومی 4. پیدایش عوامل تحریکی 5. رهبران کاریزمائی 6. فقدان کنترل مأثر اجتماعی و سرکوب سیاسی- نظریه هانتینگتون از کارکرد گرایان بنظر او انقلاب محصول جوامعی است که در آن نوسازی سیاسی انجام شده اما سیاسی انجام نشده یعنی افزایش مشارکت سیاسی بوجود آمده از سوی دیگر جامعه فاقد نهادهای سیاسی لازم برای جذب این مشارکتهاست
نظریه کاریزما و جنبش اجتماعی: کاریزما نیروی مخل اقتدار سنتی و متعادل کننده اجتماع است کاریزما زندگی درونی فرد را متحول می کند کاریزما را شخصیت خالص فوق طبیعی و فوق انسانی می توان گفت همچنین رابطه بین رهبر و پیروانی که دارای چنین شخصیتی باشد رابطه کاریزمائی است انقلاب با شرایط کاریزمائی هنگامی است که تغییرات اجتماعی فقر و خلاء معنا بوجود آورده رهبر با گردآوری مردم ناراضی دست به انقلاب می زند –
نظریه فردگرائی در انقلاب: این دیدگاه اساساً به وضعیت فرد یا تصور فرد از وضعیت موجود توجه دارد در بررسی فردگرائی وضعیت عینی و ذهنی فرد مورد توجه است عمل فرد عملی عقلانی است عامل انقلاب سرکوب و ناکامی در ارضاء خاستهای اساسی فرد است بعنوان عامل اجتماعی-

سورکین: سرکوب غرائزی مانند تغذیه مالکیت، صیانت نفس، جنسی، آزادی، خود بیانی، باعث انقلاب می شود
الکسی دوتوکویل: بهبود در شرایط زندگی و خروج مردم از فشار، اصلاحات و افزایش توقعات مردم و ضعف دولت و رفاه مردم عامل نارضائی و پرخاش سیاسی و انقلاب است – دیوس: نه رفاه فزاینده و نه فقر مداوم بلکه تلفیقی از این دو به این صورت که بعد از دوران دراز مدتی رشد اقتصاد و رفاه جامعه دچار بحران شده و رکود می شود این رکود تا خرسندی مردم را در پی داشته منجر به انقلاب می گردد- گار: انقلاب ریشه در ناکامی گروه ها دارد هر چه ناکامی بیشتر باشد احتمال انقلاب و شدت خشونت افزایش می یابد او از سه نوع ناکامی صحبت می کند 1. ناکامی ناشی از کاهش امکانات 2. ناکامی ناشی از افزایش توقعات 3. ترکیبی از این دو
عناصر و روابط جامعه سیاسی: حکومت، گروه های معارض و مخالف حکومت، منابع معارضه، پیدایش فرصت عمل سیاسی-
حکومت: یعنی سازمانی که بر وسایل متمرکز اجبار و سرکوب در درون جامعه کنترل انحصاری و مشروع دارد-
سازماندهی: یعنی ایجاد یگانگی در تعقیب منافع گروه از راه تأمین هویت مشترک و همبستگی میان اعضاء بسیج سیاسی عبارت است از گردآوری منابع در دست گروه منازعه گر این منافع متغییراند
- فرصت عمل سیاسی: میزان امکانات خود حکومت برای بسیج منابع در برابر گروه های معارض فرصت عمل حکومت بشمار می روند- اجزاء و عناصر روابط سیاسی را برای فهم وضعیت انقلابی باز شناخت.- قدرت سیاسی غلبه منافع یک گروه یا مجموعه ای از چند گروه بر دیگر گروه هاست نوع گروه ها و منافع و ایدئولوژی آنها را از روی وابستگی های طبقاتی می توان مشخص کرد رابطه گروه یا سازمان سیاسی با طبقات اجتماعی از دو طریق یا از آنها نشأت می گیرد یا از طریق بسیج آنها را گردآوری میکند برای تشخیص منافع گروه ها دو راه وجود دارد فهم از رفتار و عمل خود آنها و دومی تحلیل عینی روابط موجود میان گروه ها
- گروه انقلابی: گروه مخالف وضع موجود و مدعی قدرت که بخواهد از طریق خشونت آمیز قدرت را بدست گیرد-
سازمان بسیج: گروه های انقلابی مخالف وضع موجود و مدعی قدرت با عملکرد خشونت از طریق سازماندهی مردم را بسیج می کنند لازمه بسیج سازماندهی به منافع گروه هاست بسیج به معنی فعال شدن از نظر سیاسی و کاربرد منابع قدرت گروه در جهت اهداف ایدئولوژیک . جنبش هنگامی اتفاق می افتد که بسیج از شکل سازمان فراتر رفته بخشی از جمعیت را به اعطای منابع که خاسته شده برای دست یابی به هدف مطلوب برانگیزد در منازعه قدرت باید گروه رقابت مأثر کند باید سازمان یافتگی داشته باشد روابط درونی و فرهنگی گسترده رهبری، سمبل، شعارها، ایدئولوژی داشته باشد نوع بسیج که نیاز دارد را بکار گیرد از جمله بسیج تدافعی وقتی گروه زیر حمله حکومت است و گروه های دیگر است و بسیج وقتی گروه فرصت های مناسب بدست آورده-
ایدئولوژی بسیج: گروه انقلابی از طریق ایدئولوژیها دستگاه های فکری و فلسفی هستند برای دست یابی به نتائج عملی دست به تحریک احساسات مردم می زنند از طریق ساده سازی . عرضه راه حلهای ساده و داوریهای ارزشی تأکید بر قسمتی از واقعیت ها و استفاده از افسانه مردم را بسیج می کنند
کار ویژه های اصلی ایدئولوژی: 1. نکوهش وضع موجود، تمرکز اتهامات بر مقامات دشمن، ساده و قابل فهم کردن مشکلات 2. ترسیم وضع مطلوب، اهداف غائی، وسایل دستیابی به آنها 3. عرضه تبین جدید از تاریخ به سود جنبش- انواع ایدئولوژی های بسیج: ایدئولوژیهای آزادیخواهانه بورژوائی، ایدئولوژیهای برابری طلبانه سوسیالیستی، ایدئولوژی های اشرافی فاشیستی، ترکیبی از هر سه-
ایدئولوژی های بسیج آزادیخواهانه: این ایدئولوژی های در برابر اشرافیت که بر پایه نابرابری و حق حکومت خانوادگی بود در مقابل آن برژواری اصول آزادی فردی، برابری حقوقی لیاقت فردی و ارزشهای لیبرالی را بنا نهاد فرد عنصر اصلی جامعه لیبرالیسم عقل و اراده و قدرت تصمیم فرد
ایدئولوژی بسیج سوسیالیستی: برداشت لیبرالی را مورد حمله قرار داد و روابط تولید سرمایه داری، ریشه همه نابرابریها را در مالکیت خصوصی «وسایل تولید» دانست در مقابل این را مطرح کرد که پدیده های اجتماعی و سیاسی قابل اجتناب اند و می توان فقر و نابرابری را که ریشه در نظام طبقاتی دارد از بین برد-
ایدئولوژی بسیج فاشیستی: در مقابل سرمایه داری و خرده ، جامعه مدرن بوجود آمد برای دست یابی به همبستگی سنتی و ایدآلیزه کردن گذشته بوجود می آید برای زنده کردن اشرافیت و تطبیق آن با شرایط مدرن و تأکید بر ملت و نژاد و دولت محوری- ایدئولوژی های قرن بیستم دارای عنصر ناسیونالیسم است که بر علیه سلطه قدرتهای بزرگ بوجود آمد
- رهبری بسیج: رهبری انقلاب را بسیج می کند اهداف جنبش را روشن می کند و در مورد شیوه برخورد با حکومت تصمیم می گیرد تحلیل وضع موجود بر اساس بسیج، ارائه تصویر بهتر از جامعه متقاعد کردن هواداران هدفمند کردن نارضائی را برعهده دارد

- تحلیل های روانشناسانه از رهبری: همه این تحلیل ها بر پایه مفاهیم فرویدی انجام می شود روان کاوی رهبری بر سه پایه استوار است 1. انگیزه های شخصی 2. سیاسی کردن انگیزه ها 3. توجیح آنها بر حسب مصالح عمومی رفتار سیاسی رهبر عینی کردن انگیزه های روانی و مشکلات شخصی که از دوران کودکی به خود مشغول کرده . لاسول از روانشناسان= رهبر قدرت خاه است و رهبران سیاسی را به سه دسته 1. شخصیت آشوبگر 2. شخصیت مدیر با خلع عاطفی 3. ایدئولگ «شکاک»
گوستاوبیچوسگی = رهبران سیاسی را قدرت طلب خود شیفته ناتوان از حل مشکلات دوران کودکی- فروید= رفتار و شخصیت فرد را در منازعه میان «نهاد، خود» و فرا خود شرح می دهد سرکوب باعث رشد خصومت در فراخود نسبت به امور پدر نما و ایجاد خود شیفتگی در رهبران می شود- اردیک اریکسون: لودینامیم روانی فرد را در متن جامعه و تاریخ قرار می دهد و مشکلات شخصی را به مسائل تاریخی خاص مربوط می سازد بحران هویت موجب گرایش به ایدئولوژی می شود .
تحلیل جامعه شناسانه از انقلاب: بر اساس این نظریه شکافهای اجتماعی اقتصادی فرهنگی باعث پیدایش رهبری می شود از جمله شکاف طبقاتی چند مذهبی چند قومی بودن جامعه
اختلاف بین سنّت و مدرنیسم-
انواع رهبران: 3 نوع فکری ایدئولوژی پرداز، بسیج گر کاریزما، سیاستگذاررهبران فکری یا ایدئولوژیک: اصول و زمینه عقیدتی پیدایش جنبش انقلابی را فراهم می کنند/ قدرت رهبران بسیج گر را بدست می آورند/ رهبران مدیر و مبانی قدرت انقلابی را تحکیم می کنند-
کار ویژه رهبری: اندیشه جمعی را در جنبش عرضه می کند که بر حول آن تظاهرات و از دحامات و اعتصابات انقلابی صورت می گیرد این اندیشه جمعی در بردارنده ارزشهای مشترک و تصورات دستوری و هنجاری نیرومندی است هر جنبش بسیج شده دارای لایه های است از 1. فعالان متعصب 2. فعالان محتاط 3. القاء پذیران 4. متقاعد شوندگان 5. پشتبانان 6. وادار شدگان هر چه لایه های جنبش کمتر شود تأثیر پذیری و اعمال غیر عقلانی زیادتر می شود که از جمله معتقدان به این لوبون است.
انواع شرایط بسیج سیاسی: شرایط اجتماعی بسیج، شرایط اقتصادی بسیج، شرایط سیاسی بسیج
شرایط اجتماعی بسیج: به تجزیه و تحلیل شرایط اجتماعی که در بسیج مأثر است می پردازند و سئوالی که مطرح می کنند این است که در جامعه توده ای جنبش ایجاد می شود یا در جوامع مدنی. برداشت درکهایمی جوامع را که کسیخته یا توده ای هستند را مستعد جنبش می دانند از جمله کورنهورز جوامع توده ای در میان افرادش گسستگی وجود دارد و سازمان مرکزی پیش از حّد گسترده شده امکان بسیج وجود دارد اما جوامع مدنی تعلقات و همبستگی ها متقابل بین گروه ها جامعه دو قطبی نمی شود رابطه اندام وار است قدرت آزادانه دست به دست می شود گاسفیلد از جمله نظریه پردازان است که معتقد است در شرایط جامعه مدنی نیز انقلاب رخ می دهد او می گوید دو نوع جامعه مدنی داریم پیوسته گسسته اولی طبقات متعدد و قطب بندی نشده است دومی قدرت در دست گروه خاص و قطب بندی شده در نوع جامعه مدنی گسسته امکان جنبش وجود دارد –

شرایط بسیج اقتصادی: به شرایطی اطلاق می گردد که زمینه تغییر سریع در وفاداری جمعیت نسبت به حکومت را در کوتاه مدت فراهم می آورد و به نارضائی عمومی یا بخشهای عمده ای از جمعیت می انجامد چنین بسیجی در شرایط کاهش امکانات اقتصادی و تهدید نسبت به آنها صورت می گیرد بر عامه مردم تأثیر می گذارد زمینه را آماده کرده و به جنبش ختم می شود از جمله عوامل بحرانهای مالی حکومت، افزایش هزینه های دولتی، افزایش مالیاتها، رکود رفاه اقتصادی، ضعف در شرایط مالی یک طبقه و...-

شرایط سیاسی بسیج: مربوط به فرصت عمل گروه بسیج گر است و بر تجزیه و تحلیل سازمان حکومت یا وسایل اجبار و سرکوب آن تأکید دارد و بدنبال توانائی حکومت و نوعش در ایجاد جنبش هستند عوامل وقوع شرایط گروه حاکمه از نظر همبستگی و نیرو، فزاعهای درونی گروه حاکمه ناتوانی در سرکوب، گروه حاکمه، فرسودگی و عقل زدگی گروه حاکمه، ناتوانی فرد حاکم اینها با وجود جنبش و سازمان در شرایط خاص موجب جنبش می شود

گسترش جنبش انقلابی و اصلاحات.....هم مأثر است- سه نوع ساخت عمده سیاسی حکومت بر اساس میزان قدرت و ضعف آن وجود دارد 1. ساخت سیاسی دموکراتیک یا پلورالیستی که در آن مجموعه گروه ها و نهادهای جامعه مدنی نماینده منافع افراد پراکنده و نگهبان حوزه خصوصی جامعه دو برابر حوزه سیاسی هستند 2. ساخت سیاسی توتالتید که در آن جامعه مدنی ویران می گردد و سلطه سیاسی دولت به زوایای زندگی عامه رخنه می کند 3. ساخت سیاسی اقتدار طلبانه که در آن جامعه مدنی کم و بیش محفوظ است و به منافع عامه سازمان می بخشد –

سه روش وجود دارد که دولتها در مورد جنبش سیاسی انجام می دهند 1. سرکوب و اعمال کنترل اجتماعی 2. تأمین شرایط مناسب و ایجاد تسهیلات برای مقابله با وقوع انقلاب 3. سیاست تحصل و تساهل بطور کلی سیاست سرکوب بهتر از دو نوع دیگر است معمولاً در شرایط انقلابی کنترل سیاسی ضعیف می شود و حکومت ناتوان از سرکوب می شود تردید حکام در انتخاب بین یا تثبیت اوضاع از ویژگیهای اساسی وضعیت انقلابی است.

انتقال قدرت سیاسی چه هنگام و چگونه صورت می گیرد: در هنگام وضعیت انقلابی که با پیدایش جنبش بسیج سازمان یافته است رخ می دهد در این شرایط دو سازمان قدرت در جامعه وجود دارد این انتقال همراه با خشونت است و قدرت با از میان رفتن گروه صاحب قدرت به دست گروه جدید می افتد در واقع بستگی به چگونگی جهت گیری و وحدت و سازمان نیروهای سرکوب گر رژیم دارد نیروی سرکوب و ارتش وفادار میتواند مانع فروپاشی باشد- علل ضعف دستگاه سرکو�%A8 ��کومت: 1. عدم کفایت نیروهای سرکوب 2. وقوع اختلافات داخلی در آنها. 3. ضعف حکام در کاربرد آن نیروها 4. پیدایش نیروئی مقاوم در برابر آنها- راسل نظریه پرداز معاصر نقش عامل سرکوب و بویژه کنترل دولت بر ارتش را بر اساس اطلاعات تاریخی روشن ساخته است.

کشش قدرت در انقلاب یا حالت قطبی شدن منازعه انقلابی: در منازعه انقلابی جامعه دو قطبی می شود به نظر مارکس که این عقیده را قبول دارد دلیل این دو قطبی شدن شکافهای طبقاتی است البته فقط شامل شکافهای طبقاتی نمی شود بلکه مارکس با ارائه این مدل حالت ویژه ای از منازعه انقلابی را شرح می دهد مدل دو قطبی شدن جامعه این است که در شرایط انقلاب بر حول شکاف خاصی جامعه به دو بخش تجزیه می شود سازمانهای سیاسی رقیب پیدا می شوند از نظر روانی نیز جامعه دوگانه می شود ارتباط دو قطب ضعیف شده در ادامه به مناقشه می انجامد از درون سازمانها شروع به رادیکال شدن می کنند هر قطب ائتلاف تشکیل می دهد قطب مشخص از بین رفته رقیب پیروز قدرت را قبضه می کند و ائتلاف بهم می پاشد –

پس از انقلاب: جامعه حالت چند جانبه دارد نخست میان گروه های عمده و مشخص درگیری ایجاد می شود سپس میان فرقه ها و دسته ها و بعد منازعات شخصی می شود و آن شرایط یگانگی از میان می رود بنظر برینقون و ادواردز پس از انقلاب جامعه با 3 نوع حکومت روبه رو می گردد: حکومت میانه روها، حکومت افراطیون و دوره هراس، حکومت دوران ترمیدور

دوران میانه روها: وقتی میانه روها به قدرت می رسند انقلاب سریع پایان می یابد آنها کاری با تجدید بنای اقتصادی اجتماعی ندارند و می خواهند تغییرات اندک و آرامی در نظام سیاسی بوجود آورند در رژیم گذشته پایگاهی داشتند آماده سازش هستند و بدنبال آرام کردن مردمند خاستار جامعه مدنی اما با اعمالشان امکان بسیج و افزایش محبوبیت گروه های رقیب را فراهم می آورند و باعث بی اعتباری حکومتشان می گردد و در دوران آنان دوگانگی هنوز وجود دارد-

دوران افراطیون: آنها دارای ایدئولوژی رادیکال و به مبارزه با میانه روها پرداختند و آنها را از قدرت خارج کردند و حامی بخش خاصی از جمعیت اند بدنبال حفظ وضعیت دوگانه اند در مقیاس وسیعی دست به اعمال زور می زنند با اعمالشان جامعه بی تفاوت شده و حکومت نوعی دیکتاتوری انقلابی می شود دارای اهداف بلند مدت اند آنها در پی تغییر در فرهنگ و ارزشها بوده و جمعیت را حول ایدئولوژی خود بسیج می کنند و در عین حال بر ایدئولوژی های دیگر سرکوب می کنند تأثیرات آنها بر جامعه فروپاشی همبستگی اجتماعی، ایجاد روحیه تسلیم طلبی، ریاکاری و دو رویی، جلوگیری از انتقال اطلاعات، کرس فلج کننده- از جمله معتقدان و حکومت هراس سورکین و پرک هستند حکومت هراس ناشی از احیاء طبع حیوانی و پرخاشجوی انسان است یا بوجود آمدن انگیزه ها و غرائز سرکوب شده: پرک دلیل پرخاشجوی را فروپاشی مبانی اخلاقی جامعه و ارزشهای سنتی می داند –

چگونگی تحکیم قدرت افراطیون حکومتهای رادیکال انقلابی دست به تمرکز سیاسی و اداری کنترل اقتصادی و ایجاد وسائل و دستگاه های سرکوب جدید می زنند از این طریق امکان بسیج سیاسی بر ضد حکومت جدید را از بین می برند، تمرکز سیاسی از جمله ارسال نمایندگان و کارگزاران به اقصاء نقاط کشور و کنترل بر وجوه مختلف زندگی مردم، کنترل اقتصادی مهار کردن تورم دخالت در حوزه های تولید ملی کردن منابع و دارایی ها، کنترل بر اقتصاد، ایجاد وسائل سرکوب مانند ارتش جدید یا تجدید سازمان ارتش-

پس از انقلاب جامعه چند پارچه است اوضاع مردم نامساعد و رژیم در شرایط خاص بسر می برد و مقابله با آن دشوار و هزینه بر است و جامعه را رژیم جدید توده ای کرده

- دوران ترمیدور: از این دوران انقلاب فرو می نشیند و شرایط به حالت عادی برمی گردد در آن حکومت تمایل به بسیج توده ها ندارد و مردم نیز دیگر از منازعه خسته شدند علل پیدایش این دوره علل روان شناختی از جمله خستگی و هراس، علل اجتماعی یا نهادینه شدن گروه قدرت جدید و پیدایش سازمان و بروکراسی

حرکت دوری انقلاب: انقلاب با گرایش رادیکال آغاز می شود مبارزین به انقلابیون افراطی تبدیل می شوند بر علیه اینها گروه های ماوراء انقلابی بوجود می آید نیروهای که بر اثر انقلاب آزاد شدند «افراطیون» موقعیت خود را تحکیم می کند اهداف انقلاب توسط اینان تشدید شده ولی بعد از این روند انقلاب با واقعیت روبه رو می شود نیروهای بسیج شده پراکنده می شوند و قدرت در دست گروه حاکمه جدید می ماند –

انواع نیروهای که پس از انقلاب با هم رو در رو می شوند طیفهای متنوعی از نیروهای راستگرا، میانه رو، چپگرا، چپ افراطی و ضد انقلاب را می توانند تشکیل دهند.

- گروه های ماوراء انقلاب: سازمانهای و رادیکال تراز افراطیون اند که به نقد و مبارزه علیه افراطیون دست می زنند از رفتار افراطیون ناراضی بوده و یا خاستار جهانی شدن انقلاب مذکوراند.

انواع نگرش اخلاقی به انقلاب: انقلاب هم پدیده ای مثبت و هم منفی است صاحبنظران نظران که در مورد نتیجه انقلاب داوری کردند هم موافقین و هم مخالفین از بعد اخلاقی دو نگرش کلی نسبت به نتایج انقلاب دارند یکی نگرش در اماتیک و دیگری تراژیک

نگرش در اماتیک: در این نگاه به انقلاب خوبی مطلق و بدی مطلق در مقابل هم قرار می گیرند و انقلاب دارای قهرمان یا مردم ستم دیدگان توده ها پرولتاریا و .... می تواند باشد و ضد انقلاب ستمگر استعمارگر اشرافیت بورژواء می تواند باشد آنهای که با انقلاب موافق اند انقلاب را پیروزی قهرمان بر ضد انقلاب می دانند و آنهای که مخالفند شکست قهرمان بدست ضد انقلاب است هر دو نگاه در اماتیک دارند و نگاهی اخلاقی.

با نگرش تراژیک: نوعی نگاهی اخلاقی که در آن نیروهای درگیر بصورت مطلق خوب یا بد نیستند هر کدام به تنهائی بر حق اند و در این دیدگاه انقلاب در رسیدن به اهداف اولیه شکست میخورند چون انقلاب پدیده ای پیچیده است از جمله معتقدان به نگاه تراژیک همانا آرنت است . لوفیز انقلاب را به معنای واقعی حکم کوششی برای دست یافتن به آزادی می داند اما اغلب درست در رسیدن به هدف انقلابیون دچار شکست می شوند

نتایج کوتاه مدت پس از انقلاب یا دیکتاتوری انقلابی را شرح دهید: از حیث نتیجه در کوتاه مدت انقلاب دچار دیکتاتوری می شود چون در انقلاب قبضه انجام گرفته برای نخستین بار توسط انقلابیون و انقلابیون می خاهند که سخت اجتماعی را بر اساس ایدئولوژی خود دگرگون کنند اما پس از انقلاب تنوع عقاید ایجاد شده و همانگونه که مطرح شد انقلابیون خاستار جامعه مطلوب خوداند پس دیکتاتوری بوجود می آید-

دیکتاتوری انقلابی چپ گراء: در این حالت حکومت وجود منافع متفاوت و متضاد را نمی پذیرد و نقش میانجی منافع متضاد را ایفاء نمی کند بلکه تنها منافع بخش و طبقه ای از جامعه را منافع راستین و اصیل بشمار می آورد و وظیفه خود می داند منافع طبقات دیگر را سرکوب کند و تنها به نام منافع یک طبقه حکومت عمل کند-

دیکتاتوری انقلابی راست گراء: جامعه و منافع متضاد آن یکی انزام وار و یگانه تلقی می گردد که همراه جزایش دارای وظائف متقابل و وابسته به هم هستند به عبارت دیگر حکومت خود را نماینده منافع گوناگون کل ملت می داند-

ایدئولوژی فاسیشم آیا انقلابی راست گراست؟ اگر دو مفهوم انقلاب را در نظر بگیریم یکی انقلاب برای آزادی و برابری است و مفهوم دوم منازعه قدرت و بسیج سیاسی می توان گفت که فاشیسم یا هر جنبش دست راستی و اساساً محافظه کارانه و شبیه آن انقلابی است که از جانب راست آغاز می گردد اگر آرمانهای آزادی و برابری را جزء انقلاب نشماریم و بپذیرم که همه انقلابها لزوماً چپ گرا نیستند در آن صورت باید گفت که جنبش های فاشیشتی جنبش های انقلابی هستند محافظه کارانی که نسبت به ارزشهای رادیکال و آزاد منشانه جامعه ای دمکراتیک مخالفت می ورزند انقلابی هستند-

شباهتهای دیکتاتوری های انقلابی راست گراء و چپ گراء هانا آرنت شرح می دهد1. همگی جامعه مدنی سنن سیاسی و حقوقی را از بین می برند 2. جامعه ای مرکب و توده ای ایجاد می کنند 3. مدعی پیروی از قوانین کلی طبیعی یا تاریخ هستند 4. وسیله اجراء قوانینشان حکومت هراس است 5. روابط انسانی را از بین می برند

زمینه های پیدایش دیکتاتوری انقلابی: 1. جنبش انقلابی برای ایجاد نظم جدید است که بخاطر نارضائی از وضع موجود و امید برای وضع مطلوب است این امید برای جامعه مطلوب در جریان بسیج انقلابی به کل جامعه سرایت می کند که با مقاومت بخشها و گروه های روبرو می گردد که با اعمال خشونت گروه های انقلابی و توتالیز مواجه می شود

2. در منازعه ای که برای انتقال قدرت است مطمئناً نمی توان بدون دگرگونی در مراتب و طبقات اجتماعی این انتقال قدرت را ایجاد کرد پس لزوم اعمال زور بوجود می آید

3. در شرایط انقلابی حالت پراکندگی مراکز قدرت است و مردم و کارگزاران حکومت در فشار هستند یک گروه موجب فشار و دیکتاتوری است مانند انقلاب روسیه و حکومت سرکوب لنین پیامد این انقلاب که در آن لنین برای کسب قدرت سرکوب ایجاد کرد اندیشه متد مدینه فاضله بود و در اندیشه آلدوس هاکسی «هر گونه مطلق گرائی در زندگی اجتماعی تاخت» جرچ لورول«او ضد آرمانی اش بر اساس جنگ قدرت و انقلاب برمی خیزد» ارتورکستلر«بنظر او نباید از هر اندیشه و عملی برای رسیدن به مدینه فاضله استفاده کرد چون به حکومت هراس منتهی می شود

نتایج دراز مدت پس از انقلاب با توسعه: برینگتون مور از جمله کسانی بوده که انقلابات را بر اساس توسعه اقتصادی پرداخته و انقلاب از نظر او حتی آن تحولاتی است موجب نوسازی و توسعه اقتصادی و اجتماعی شده باشند بر اساس نتایج دراز مدت پس از انقلاب با دو انقلاب مواجه می شویم انقلاب کلاسیک و انقلاب مدرن- انقلاب کلاسیک: آگاهانه نبودند بر ضد نهادهای ماقبل سرمایه داری بودند که باعث فروپاشی آنها گشتند براتو این انقلابات بورژوازی نو پا در اروپا بوجود آمد شش نهاد عمده جامعه سنتی را از بین برد 1. سر واژه شیوه استعمار نئودالی 2. نظام صنفی 3. نظام امتیازات قرون وسطی 4. نهاد سلطنت مطلقه 5. اشرافیت زمین دار 6. نهاد مسلط مذهبی و دستاوردهائی داشت، بازار آزا و حکومت آزاد، تحول اساسی در روابط ارضی، ایجاد ساخت سیاسی دولت لیبرال از جمله انقلابات کلاسیک انقلاب فرانسه بود.

انقلاب مدرن: انقلابهای مدرن بصورت آگاهانه در مورد ایجاد تحولات اجتماعی و اقتصادی برآمدند در جوامع عقب افتاده از توسعه جهانی رخ دادند بدنبال کاربرد قدرت دستگاه سواکی برای آغاز کردن روند توسعه بوده است مانند انقلاب کمونیستی روسیه- انقلاب کمونیستی روسیه جنبش نوسازی شبه ناسیونالیستی توسعه ای بود علاوه بر آن جنبش کارگری، دهقانی، ضد دینی و انتر ناسیونالیستی هم بود –

پیامدها و دستاوردهای انقلاب روسیه اهمیت انقلاب روسیه در نوسازی و توسعه صنعتی کشوری عقب مانده بود 1. موجب تحول جامعه ای دهقانی به صنعتی شد 2. سرمایه عظیم صنعتی را بوجود آورد 3. آن را به عنوان ادامه انقلاب صنعتی غرب مطرح کرد مشکلاتی از لحاظ ایدئولوژیک و سیاسی داشت 1. هدف اساسی خود را وصول به مرحله پیشرفت غرب در نظر گرفته بود 2. توجه رهبران فقط به تولید متذکر شد 3. اندیشۀ مارکس سوسیالیستی و ماوراء صنعتی بود تبدیل به نظریه ای توسعه ای شد 4. شرایط بین المللی باعث تقویت دستگاه توتالیتری دولت روسیه گشت

رابطه انقلاب و نظام بین المللی: رابطه انقلاب با نظام بین المللی رابطه ای دو جانبه ای است از یک سو تأثیرات نظام بین المللی در روند انقلاب از سوی دیگر تأثیر انقلابات بر نظام بین المللی – در رابطه با تأثیر انقلابهابر نظام بین المللی باید گفت که بویژه انقلابهای بزرگ کلاسیک دگرگونیهای عمده ای در توازن قواء قدرت سیاسی در سطح بین المللی بوجود می آورند در رابطه با تأثیر نظام بین المللی بر انقلابها در صورتی که نظام قدرت در سطح بین الملل جا افتاده باشد و نیرومند باشد در درون دولتهای کوچک و متوسط انقلاب کمتر می تواند بوجود بیاید- از جمله انقلاباتی که بر نظام بین المللی تأثیر گذاشت انقلاب فرانسه بود- انقلابهای پیرامونی در قرن بیستم یا در متن جنبش عمومی استقلال ملت تحت استعمار بوقوع پیوست و یا در متن جنبش عمومی توسعه یا نوسازی سیاسی و اقتصادی پدیدار شدند.

انجمن علوم سیاسی دانشگاه یاسوج

www.soyrcepolicy.blogfa.com

http://telegram.me/sourcepolicy

برچسب: نویسنده: آرین شریعتی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 16:23

صفحه بندی